پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

سنبل زلف تو چون از گل تر بردارند

برقع شام ز رخسار سحر بردارند

آفتاب رخ تو چون کند از جیب طلوع

عاشقان دیده ز دیدار قمر بردارند

با کله گوشه حسن تو روا باشد اگر

افسر خسرو سیاره ز سر بردارند

طاق ابروی تو چون در نظر آید پس از این

شاید ار اهل دل از قبله نظر بردارند

عاشقانرا هوس عارض و چشم و لب تست

تا مراد از گل و بادام و شکر بردارند

چشم دریا صفتم چون ز غمت موج زند

بس که از ساحل او عقد گهر بردارند

هر کجا پای نهی اهل نظر از سر شوق

بمژه خاک همه راهگذر بردارند

نکنند ابن یمین را زتو ایدوست جدا

دشمنان گر همه شمشیر و سپر بردارند

هرگز آنروز مبادا که غم عشق ترا

از دل زار من خسته جگر بردارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵شادباش ای دل که حالت پیش جانان گفته اند
  2. شمارهٔ ۱۲۶شراب عشق چون در جام کردند
  3. شمارهٔ ۱۲۷صبحدم بادی که از سوی خراسان می‌دمد
  4. شمارهٔ ۱۲۸صبا ز برگ گلش چون کلاله بر گیرد
  5. شمارهٔ ۱۲۹طالع سعد دلم زان رخ گلگون گیرد
  6. شمارهٔ ۱۳۰عاشق اول ز سر جان و جهان برخیزد
  7. شمارهٔ ۱۳۱عاشقان تا ز کمند غم عشقت نرهند
  8. شمارهٔ ۱۳۲عشق تو گر ضلال دل ماست گر رشاد
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.