پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

روز و شب از دو چشم من گر همه سیل خون شود

نیست گمان من کزو نقش رخت برون شود

در هوس خیال تو بنده خواب گشته ام

لیک دو چشم پر غمم بیتو بخواب چون شود

میدمدم لبت دمی تا بنشاند آتشم

آتش غم خود از دمش هر نفسی فزون شود

در خم زلف کافرت هر که چو من اسیر شد

دست کش زمانه سفله نواز دون شود

باد ز چین زلف تو گر خبری بچین برد

در تن آهوان ز غم نافه مشک خون شود

سلسه ایست زلف تو کز هوس وصال او

جوهر پاک عقل را دل همه پر جنون شود

ابن یمین محب تو در سحر الست شد

گر چه که فاش در جهان سر دلش کنون شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹زلفت از سنبل تر گرد سمن پرچین کرد
  2. شمارهٔ ۱۲۰ز آنروی طره بر رخ دلدار کج نهند
  3. شمارهٔ ۱۲۱ز تاب می چو خوی از روی دلستان بچکد
  4. شمارهٔ ۱۲۲زمانه رونق کارم بکام می نکند
  5. شمارهٔ ۱۲۳سنبل زلف تو چون از گل تر بردارند
  6. شمارهٔ ۱۲۴سنبل غالیه گون بر گل تر میشکند
  7. شمارهٔ ۱۲۵شادباش ای دل که حالت پیش جانان گفته اند
  8. شمارهٔ ۱۲۶شراب عشق چون در جام کردند
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.