پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسب

چو خواهی که براسب گردی سوار

ابر زیر ران اسب کوچک میار

شود مرد از اسب کوچک حقیر

بود راکبش گر امیرکبیر

بزرگ اسب کن سعی و آور به چنگ

که غالب به دشمن شوی روز جنگ

چو شد اسب در دو علم زن ز دم

چوخرمای رنگ و سیه ساق و سم

چو شد تیز از گوش واز هوش ودو

چو شد نرم موسختگوصاف رو

چو شد موی باریک وشدخوبرو

که نه چشم اوخرد شد نه فرو

چو پیشانی وسینه دارد فراخ

نخواهد شدن خسته درسنگلاخ

بده هر چه داری واو را بخر

کز این اسب مرکب نشدخوبتر

اگر بدلجام است اگر بدرکاب

وگر همچو جامیش خوابد در آب

به چشمان و دندان چو پیل و شت

اگر گشته دل از خریدش ببر

حذر کن ز اسبی که باشدچموش

مخر مفت اگر یابی او را فروش

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۱۹ - در صفت خاموشیبا دلی پرجوش وجانی پرخروش
  2. بخش ۲۰ - در نهی از حرصسروشی مرا گفت روزی به گوش
  3. بخش ۲۱ - در نهی از خوردن شرابمخور می و گر میخوری کم بنوش
  4. بخش ۲۲ - درمذمت دروغدروغ ای برادر ندارد فروغ
  5. بخش ۲۳ - در نترسیدن از مرگمشو هرگز از مردن اندیشناک
  6. بخش ۲۴ - نصیحتبا کسی بد مکن مشو غافل
  7. بخش ۲۵ - در ترک خواستن چیزی از بخیلاگر کس خورد زخم خار نخیل
  8. بخش ۲۶ - در رنجش از اهل زمانهز خلق جهان سخت رنجیده ام
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.