پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۲۵ - در ترک خواستن چیزی از بخیل

اگر کس خورد زخم خار نخیل

به است ار خورد نان زخوان بخیل

خور از سفره خویش نان وبصل

که به باشد از خوان مردم عسل

اگر بر لبت آید از گرس جان

به از آن که خواهی ز دونان دو نان

گرت نیست یک نان بسوز و بساز

مکن دست در پیش دونان دراز

بخیلی تو را گر دهد شهد وشیر

ز گرس ار بمیری ز دستش مگیر

مخواه آب خوردن ز مرد بخیل

اگر باشد او مالک رود نیل

که آب وی آتش به کامت شود

دگر زندگانی حرامت شود

به خیل بخیلان اگر بگذری

شو ازچشم آنها نهان چون پری

بشارت بده بر بخیلان خام

که وارث برد مالتان را تمام

نه ز آن مال باشند شاد از شما

نه گاهی نمایند یاد از شما

خورند و خورانند وعشرت کنند

ندارند چشمی که عبرت کنند

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۲۷ - در ترک علایق جسمانیپیرهن باری گران باشد به تن
  2. بخش ۲۸ - فی النصیحت و التنبیهبنام خدا رو به هر کار کن
  3. بخش ۲۹ - درشکرگذاری ورضا از خدای تعالینظرکن به هر صبح بر کهتران
  4. بخش ۳۰ - در امر به نیکی ونهی از بدیهم تخم نیکی نشان درجهان
  5. بخش ۳۱ - در تسلیم و رضا درمصائب روزگارچونیک وبد آید برت درجهان
  6. بخش ۳۲ - در صبر وصابریبه غم صبر کن بیقراری مکن
  7. بخش ۳۳ - در پندو اندرزز سرتا به پا خویش را هوش کن
  8. بخش ۳۴ - درنماز و روزهبه کار نماز آی و سستی مکن
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.