پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۳۳ - در پندو اندرز

ز سرتا به پا خویش را هوش کن

منت آنچه گویم چو در گوش کن

دهم چند پندت ز منگفتن است

ز من گفتن است از تو بشنفتن است

اگر بشنوی پندم از جان ودل

نخواهی شدن هرگز از کس خجل

ز من این نصایح اگر بشنوی

بود بهتر از دولت خسروی

دراول بود تلخ اگر طعم پند

در آخر لذیذ است و شیرین چو قند

نصیحت به منکرد استاد من

که کمتر ز در نیست قدر سخن

مده پند آنکس که دربندنیست

که صفرا علاجش زگلقندنیست

گهر پندو گوینده گوهر فروش

اگر مشتری نیست بنشین خموش

نه هرکس خریدار گوهر بود

خریدار گوهر نه هر سر بود

بود شهریار آنکه گوهر خرد

که دهقان بز وگاو یا خر خرد

نگردد به کس پند اگر سودمند

کشدکارش آخر به زنجیر وبند

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۳۵ - درگرامی داشتن میهمانبود تحفه ای از خدا میهمان
  2. بخش ۳۶ - در اطاعت از پدر ومادربشو با پدر مادرت آنچنان
  3. بخش ۳۷ - درمذمت نسوانوفا و صفائی مجو از زنان
  4. بخش ۳۸ - در ادای سخن گویدنپرسند تا از تو چیزی مگو
  5. بخش ۳۹ - در پنهان داشتن رازتو با دوست هم راز خود را مگو
  6. بخش ۴۰ - دراسرارهر آنکس که دارای سیم آمده
  7. بخش ۴۱ - درموافقت با هر گروهموافق شو و یار با هر گروه
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.