پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۳۱ - در تسلیم و رضا درمصائب روزگار

چونیک وبد آید برت درجهان

نه زاین شو غمین ونه دلشاد از آن

که میباشد این حالت کودکان

پی مشتی از خارک وگردکان

به عالم چه شادی چه غم بگذرد

بدونیک و عدل وستم بگذرد

نباشد به کار جهان اعتبار

ندیدم قراری بودبرقرار

بودهر فرازی نشیبش ز پی

گه اردیبهشت آید وگاه دی

نه یکسان بودگردش روزگار

که گاهی خزان است وگاهی بهار

گهی شب گهی روز روشن شود

گهی فرودین گاه بهمن شود

گهی ماه بدر است وگاهی هلال

کندگه شرف کوکب و گه وبال

گهی شمس می افتداندر کسوف

گهی میشود تیره ماه از خسوف

عروسی بود گاه وگه ماتم است

گهی هست شادی وگاهی غم است

ز تقدیر یزدان همه کارهاست

خوش آنکو به تقدیر یزدان رضاست

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۳۳ - در پندو اندرزز سرتا به پا خویش را هوش کن
  2. بخش ۳۴ - درنماز و روزهبه کار نماز آی و سستی مکن
  3. بخش ۳۵ - درگرامی داشتن میهمانبود تحفه ای از خدا میهمان
  4. بخش ۳۶ - در اطاعت از پدر ومادربشو با پدر مادرت آنچنان
  5. بخش ۳۷ - درمذمت نسوانوفا و صفائی مجو از زنان
  6. بخش ۳۸ - در ادای سخن گویدنپرسند تا از تو چیزی مگو
  7. بخش ۳۹ - در پنهان داشتن رازتو با دوست هم راز خود را مگو
  8. بخش ۴۰ - دراسرارهر آنکس که دارای سیم آمده
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.