پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۲۷ - در ترک علایق جسمانی

پیرهن باری گران باشد به تن

«بگذر از تن تا نخواهی پیرهن»

بگذر از تن تا سراپا جان شوی

بلکه از جان هم که تا جانان شوی

چیست تن تا کس شود پابست وی

چشم اگر داری گریز از دست وی

وای وای ار کس اسیر وی شود

گر شود مستخلص از وی کی شود

بهتر تن محتاج آب ونان شوی

ز آن رهین منت دونان شوی

بگذر ار تن تا نخواهی آب ونان

نه شوی محتاج دونان بهر آن

تن تو را محروم از جانان کند

و زغم اینت بری از جان کند

تن حجاب جان وجانان آمده است

فی الحقیقت آفت جان آمده است

چون پری از آهن از تن شو بری

جان من تا کی کنی تن پروری

این تنی کامروز از اوداری سرور

می شودفردا غذای مار و مور

تن به صد دردت نمایدمبتلا

بگذر ازتن تا نیفتی در بلا

ای که در عالم گرفتار تنی

آه من همچون تو تو همچون منی

ترسم آخر پایمال تن شویم

شرمسار از دوست زاین دشمن شویم

سعی کن تا وارهیم از قید تن

جان بریم از دست کین وکید تن

غافل است آن کس که تن می پرورد

زآنکه آخر مار ومورش می خورد

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۲۹ - درشکرگذاری ورضا از خدای تعالینظرکن به هر صبح بر کهتران
  2. بخش ۳۰ - در امر به نیکی ونهی از بدیهم تخم نیکی نشان درجهان
  3. بخش ۳۱ - در تسلیم و رضا درمصائب روزگارچونیک وبد آید برت درجهان
  4. بخش ۳۲ - در صبر وصابریبه غم صبر کن بیقراری مکن
  5. بخش ۳۳ - در پندو اندرزز سرتا به پا خویش را هوش کن
  6. بخش ۳۴ - درنماز و روزهبه کار نماز آی و سستی مکن
  7. بخش ۳۵ - درگرامی داشتن میهمانبود تحفه ای از خدا میهمان
  8. بخش ۳۶ - در اطاعت از پدر ومادربشو با پدر مادرت آنچنان
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.