پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۲۰ - در نهی از حرص

سروشی مرا گفت روزی به گوش

که ازبهر روزی مخورغم مکوش

بکن شکر یزدان قوی دار دل

که رزق ترا میدهد متصل

شب وروز روزیت آید به بر

اگر هست خون جگر یا شکر

چرامنت از این ویا آن کشی

همان به که پا را به دامان کشی

به دست خدا رزق هر بنده است

دهد روزی هر که را زنده است

ز فضل خدا بنده نعمت چشد

چرا دیگر از بنده منت کشد

چو دونان چرا از برای دو نان

گهی منت این کشی گه از آن

خوی روز و شب رزق یزدان پاک

منه در بر بندگان سر به خاک

خوری رزق وگویا نداری خبر

که روزی که داده است شام وسحر

گدایان وشاهان همه بنده اند

ز روی یزدان همه زنده اند

بخواه آنچه خواهی ز رب جلیل

چه می آید از بندگان ذلیل

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۲۲ - درمذمت دروغدروغ ای برادر ندارد فروغ
  2. بخش ۲۳ - در نترسیدن از مرگمشو هرگز از مردن اندیشناک
  3. بخش ۲۴ - نصیحتبا کسی بد مکن مشو غافل
  4. بخش ۲۵ - در ترک خواستن چیزی از بخیلاگر کس خورد زخم خار نخیل
  5. بخش ۲۶ - در رنجش از اهل زمانهز خلق جهان سخت رنجیده ام
  6. بخش ۲۷ - در ترک علایق جسمانیپیرهن باری گران باشد به تن
  7. بخش ۲۸ - فی النصیحت و التنبیهبنام خدا رو به هر کار کن
  8. بخش ۲۹ - درشکرگذاری ورضا از خدای تعالینظرکن به هر صبح بر کهتران
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.