پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۹ - در صفت خاموشی

با دلی پرجوش وجانی پرخروش

دوش رفتم تا به کوی می فروش

محفلی دیدم سراسر پر زنور

به کف موسی ندانم یا که طور

باده خواران صف زده در پیش وی

چون بنات النعش بر گردجدی

کردم او را پس سلامی با ادب

پیر گفت ای بی ادب بر بندلب

نیست در اینجا مجا لگفتگو

هشت شودرکوی ما از چار سو

نه بگوی ونه ببین ونه شنو

یا سرا پا محو ما شو یا برو

خم نمی بینی که چون آرد خروش

لط ز نیمش تا فرود آید ز جوش

طوطی ار گاهی نمیگفتی سخن

می فتادی کی ز هند اندر ختن

ور نمی گردید بلبل خوش نوا

در قفس هرگز نمی شدمبتلا

کی شدی آواره هرگز از وطن

کی شدی دور ازرفیقان چمن

دشمنی دارد به سر بی شک زبان

سر ندیده است از زبان الا زیان

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۲۱ - در نهی از خوردن شرابمخور می و گر میخوری کم بنوش
  2. بخش ۲۲ - درمذمت دروغدروغ ای برادر ندارد فروغ
  3. بخش ۲۳ - در نترسیدن از مرگمشو هرگز از مردن اندیشناک
  4. بخش ۲۴ - نصیحتبا کسی بد مکن مشو غافل
  5. بخش ۲۵ - در ترک خواستن چیزی از بخیلاگر کس خورد زخم خار نخیل
  6. بخش ۲۶ - در رنجش از اهل زمانهز خلق جهان سخت رنجیده ام
  7. بخش ۲۷ - در ترک علایق جسمانیپیرهن باری گران باشد به تن
  8. بخش ۲۸ - فی النصیحت و التنبیهبنام خدا رو به هر کار کن
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.