پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۲۳ - در نترسیدن از مرگ

مشو هرگز از مردن اندیشناک

که هست از پی زندگانی هلاک

کسی جان نبرده است از چنگ مرگ

نکرده است کس فتح در جنگ مرگ

هر آنکس که زائیده شد میرد او

خدا هم دهد جان و هم گیرد او

بود مردنی زندگی را ز پی

ولی کس نداند چه وقت است و کی

شود زنده لابد به خواری هلاک

عجین جسم او گردد آخر به خاک

به مردن همه خلق آماده اند

بر مرگ جان در کف استاده اند

رود هر دم از عمر آدم دمی

که جا گردد او را دگر عالمی

بمیریم در هر دم و غافلیم

همه غرق و گوییم در ساحلیم

بسی فتنه بود ار نبد مردنی

نبد هیچ درد ار نبد خوردنی

چو شد اختر بخت کس در وبال

به او گو بمیر و شو آسوده حال

بود مردن اولیتر از زندگی

که کردن بر بندگان بندگی

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۲۵ - در ترک خواستن چیزی از بخیلاگر کس خورد زخم خار نخیل
  2. بخش ۲۶ - در رنجش از اهل زمانهز خلق جهان سخت رنجیده ام
  3. بخش ۲۷ - در ترک علایق جسمانیپیرهن باری گران باشد به تن
  4. بخش ۲۸ - فی النصیحت و التنبیهبنام خدا رو به هر کار کن
  5. بخش ۲۹ - درشکرگذاری ورضا از خدای تعالینظرکن به هر صبح بر کهتران
  6. بخش ۳۰ - در امر به نیکی ونهی از بدیهم تخم نیکی نشان درجهان
  7. بخش ۳۱ - در تسلیم و رضا درمصائب روزگارچونیک وبد آید برت درجهان
  8. بخش ۳۲ - در صبر وصابریبه غم صبر کن بیقراری مکن
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.