پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۶ - در پیری وبینوائی

به پیری تو را نیست گر سیم و زر

به جز مردنت چاره نبود دگر

بود مردن از ذلت فقر به

چو باشد چنین دل به مردن بنه

خصوصا کهرنجور باشد تنت

شود قسمت این هر سه بر دشمنت

ز تونفرت آرند فرزندوزن

بود مردنت بهتر از زیستن

به توجمله ترک ادب میکنند

ز حق مردنت را طلب می کنند

چو ناچار آخر ببایست مرد

خوشا درجوانی کس ار جان سپرد

بدا حال پیران زار وعلیل

خصوص آنکه از فقر باشد ذلیل

تهیدستی وپیری وناخوشی

خوش است ار خوری زهر وخود را کشی

کسی رامکن یا رب اینگونه خوار

وگر میکنی رحم بر حالش آر

چو هستی جوان کار پیری بساز

که شاید تو را عمر گردد دراز

ذخیره کن از سیم وزر در شباب

که گردد به پیری تو را فتح باب

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۱۸ - در اطاعت پروردگارشدی چون ز یزدان خبردار پس
  2. بخش ۱۹ - در صفت خاموشیبا دلی پرجوش وجانی پرخروش
  3. بخش ۲۰ - در نهی از حرصسروشی مرا گفت روزی به گوش
  4. بخش ۲۱ - در نهی از خوردن شرابمخور می و گر میخوری کم بنوش
  5. بخش ۲۲ - درمذمت دروغدروغ ای برادر ندارد فروغ
  6. بخش ۲۳ - در نترسیدن از مرگمشو هرگز از مردن اندیشناک
  7. بخش ۲۴ - نصیحتبا کسی بد مکن مشو غافل
  8. بخش ۲۵ - در ترک خواستن چیزی از بخیلاگر کس خورد زخم خار نخیل
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.