پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۵ - در شاعری

مکن شاعری را شعار ای پسر

که ترسم شوی ز این هنر دربه در

به شعر آنچه افزون بگردد دروغ

دهد شعرت افزون صفا وفروغ

به مدح کسان از چه زحمت کشی

کنی زنده او را وخود را کشی

اگر گشتی از شاعری بهره ور

بگو شعر اما نه از بهر زر

مگومدحی از کس برای صله

که گردد ترا تنگ از آن حوصله

بر کس چوشعر از پی زر بری

چه فرق از گدائی کند شاعری

نه مداحی از آن نه از این نما

خود از شعر خود کام شیرین نما

به تجنیس شد شعر چون شعر دوست

پس این دلبریها که دارد از اوست

از آن شعر از هر هنر بهتر است

که درنشئه همچون می وشکر است

می وشکرت را دهی گر به کس

چه بهتر از آن داری از وی هوس

اگر شعر گوئی غزل گوهمی

که شاید برد گاهی از دل غمی

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسبچو خواهی که براسب گردی سوار
  2. بخش ۱۸ - در اطاعت پروردگارشدی چون ز یزدان خبردار پس
  3. بخش ۱۹ - در صفت خاموشیبا دلی پرجوش وجانی پرخروش
  4. بخش ۲۰ - در نهی از حرصسروشی مرا گفت روزی به گوش
  5. بخش ۲۱ - در نهی از خوردن شرابمخور می و گر میخوری کم بنوش
  6. بخش ۲۲ - درمذمت دروغدروغ ای برادر ندارد فروغ
  7. بخش ۲۳ - در نترسیدن از مرگمشو هرگز از مردن اندیشناک
  8. بخش ۲۴ - نصیحتبا کسی بد مکن مشو غافل
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.