پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۴ - فی التنبیه

کسی را که ایزد نماید امیر

بباید شود دستگیر فقیر

نگردد دلش بد ز کردار بد

به داد ضعیفان مسکین رسد

خبر دار باشد ز احوال خلق

از او باشد اندر امان مال خلق

بباید به احسان همی کوشداو

زمال کسان چشم را پوشد او

هر آنکس که خواهد بزرگی کند

نباید که بر میش گرگی کند

به مظلوم باید حمایت کند

به حال رعیت رعایت کند

به خلق خدا مهربانی کند

که تا هر کسش مدح خوانی کند

به هرجا فقیری است بنوازدش

به احسان و بخشش غنی سازدش

کند دست کوته ز ظلم وستم

کند پیشه خود سخا وکرم

نگرددکسی را اگر دستگیر

تفاوت چه دارد امیر و فقیر

بزرگی که او را نباشد کرم

همان به که گردد وجودش عدم

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۱۶ - در پیری وبینوائیبه پیری تو را نیست گر سیم و زر
  2. بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسبچو خواهی که براسب گردی سوار
  3. بخش ۱۸ - در اطاعت پروردگارشدی چون ز یزدان خبردار پس
  4. بخش ۱۹ - در صفت خاموشیبا دلی پرجوش وجانی پرخروش
  5. بخش ۲۰ - در نهی از حرصسروشی مرا گفت روزی به گوش
  6. بخش ۲۱ - در نهی از خوردن شرابمخور می و گر میخوری کم بنوش
  7. بخش ۲۲ - درمذمت دروغدروغ ای برادر ندارد فروغ
  8. بخش ۲۳ - در نترسیدن از مرگمشو هرگز از مردن اندیشناک
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.