پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۳ - درترک طمع

بتر ازطمع نیست در روزگار

طمع مردرا میکند خوا روزار

کسی را که نبود طمع در جهان

بگو رخش عزت به گردون جهان

مکن پیش کس دست حاجت دراز

ز مردم بکن خویش را بی نیاز

کسی را که نبود طمع در مزاج

یکی پادشاه است بی تخت وتاج

طمع سازدت خوا رو زار و ذلیل

شود از طمع کمتر از پشه پیل

بهشت ار طمع میکنی ای عزیز

مخواه از کسی درجهان هیچ چیز

عطا گر به کس کرده چیزی خدا

تواند تو را هم نماید عطا

دهد چیزی ار بنده منت نهد

نهد کی کجا منت ار حق دهد

نه منت کش از کس نه چیزی بخواه

بروهر چه خواهی بخواه از اله

طمع را ببر سر به حق رونما

تمنای هر چیز از اونما

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۱۵ - در شاعریمکن شاعری را شعار ای پسر
  2. بخش ۱۶ - در پیری وبینوائیبه پیری تو را نیست گر سیم و زر
  3. بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسبچو خواهی که براسب گردی سوار
  4. بخش ۱۸ - در اطاعت پروردگارشدی چون ز یزدان خبردار پس
  5. بخش ۱۹ - در صفت خاموشیبا دلی پرجوش وجانی پرخروش
  6. بخش ۲۰ - در نهی از حرصسروشی مرا گفت روزی به گوش
  7. بخش ۲۱ - در نهی از خوردن شرابمخور می و گر میخوری کم بنوش
  8. بخش ۲۲ - درمذمت دروغدروغ ای برادر ندارد فروغ
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.