پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۲ - در نصیحت

دلا حاجت خود بردوست بر

که مأیوسی آرد زجای دگر

روا نیست حاجت به کس بردنت

که باشد نکوتر از او مردنت

طمع را چه خوش باشدار سر بری

اگر نان نباشد به خوان خون خوری

بکن فرش از خاک اگر فرش نیست

کسی کو نشد فرشش از خاک کیست

نباشد اگر مرکب تندرو

که پا هست بی زحمتکاه وجو

نداری اگر سیم وزر نیست بیم

ز رخ ساز زر اشک خود گیر سیم

پی خوردن آبت ار کاسه نیست

تو را داده یزدان دوکف بهر چیست

گرت شانه نبود چه اندوه از آن

که انگشت از شانه دارد نشان

چراغ ار نباشد به شبهای تار

مخورغم که باشد چنین درمزار

نداری اگر خانه زر نگار

توانی به ویرانه گیری قرار

به بر گر نداری بتی مه جبین

برو با غم و درد شو همنشین

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۱۴ - فی التنبیهکسی را که ایزد نماید امیر
  2. بخش ۱۵ - در شاعریمکن شاعری را شعار ای پسر
  3. بخش ۱۶ - در پیری وبینوائیبه پیری تو را نیست گر سیم و زر
  4. بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسبچو خواهی که براسب گردی سوار
  5. بخش ۱۸ - در اطاعت پروردگارشدی چون ز یزدان خبردار پس
  6. بخش ۱۹ - در صفت خاموشیبا دلی پرجوش وجانی پرخروش
  7. بخش ۲۰ - در نهی از حرصسروشی مرا گفت روزی به گوش
  8. بخش ۲۱ - در نهی از خوردن شرابمخور می و گر میخوری کم بنوش
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.