پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۱ - فی التنبیه

مپندار جسم تو چون خاک شد

زلوح جهان اسم تو پاک شد

مپندار چون رفتی از اینجهان

نمانددگر از تونام ونشان

تو را پایه هر جاست برتر شود

توراجا به گلگشت دیگر شود

نگوئی چومردی فنا میشوی

که لابودی و باز لا میشوی

خدا را بسی عالم است ای پسر

که هریک زهر یک بود خوبتر

در آنها دهد سیر بر بندگان

چو ازرفتگان وچوز آیندگان

نه بشنیده گوشم دوچشمم بدید

که شدکرمکی پشه از جا پرید

چو آنکرم شد پشه زامر خدا

شد از عالم آب سوی هوا

مخواه اندرین گفته از من دلیل

که بسیار میباشد از این قبیل

توهم عالمی داشتی در شکم

که میبود قوت توآن دم زدم

کنون اندرین عالمت گشته جا

ببین تا برندت از اینجا کجا

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۱۳ - درترک طمعبتر ازطمع نیست در روزگار
  2. بخش ۱۴ - فی التنبیهکسی را که ایزد نماید امیر
  3. بخش ۱۵ - در شاعریمکن شاعری را شعار ای پسر
  4. بخش ۱۶ - در پیری وبینوائیبه پیری تو را نیست گر سیم و زر
  5. بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسبچو خواهی که براسب گردی سوار
  6. بخش ۱۸ - در اطاعت پروردگارشدی چون ز یزدان خبردار پس
  7. بخش ۱۹ - در صفت خاموشیبا دلی پرجوش وجانی پرخروش
  8. بخش ۲۰ - در نهی از حرصسروشی مرا گفت روزی به گوش
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.