پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱۰ - دراحسان به خلق

کن احسان که انسان عبیدت شود

اگر روز قتل است عیدت شود

به احسان توان خلق رابنده کرد

به احسان توان مرده را زنده کرد

که بی جان بود آنکه را نیست نان

بلی مرده است آنکه رانیست جان

بده نان که البته از نان دهی

رسد روزگارت به فرماندهی

خوشا حال آنان که نان ده شدند

به هر ناتوانی توان ده شدند

شدندی به افتادگان دستگیر

نمودندی احسان به برنا و پیر

ترش رو نگشتند از سائلی

به تلخی نکردند خون در دلی

به شیرین زبانی وجود و کرم

نمودند فارغ دلی را زغم

بدادند آسودگی خلق را

رهاندند ز آلودگی خلق را

کس ار هست نان ده علی ولی است

که تقسیم روزی به دست علی است

نه تنها همی نان ده آمد علی

به امر خدا جان ده آمد علی

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۱۲ - در نصیحتدلا حاجت خود بردوست بر
  2. بخش ۱۳ - درترک طمعبتر ازطمع نیست در روزگار
  3. بخش ۱۴ - فی التنبیهکسی را که ایزد نماید امیر
  4. بخش ۱۵ - در شاعریمکن شاعری را شعار ای پسر
  5. بخش ۱۶ - در پیری وبینوائیبه پیری تو را نیست گر سیم و زر
  6. بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسبچو خواهی که براسب گردی سوار
  7. بخش ۱۸ - در اطاعت پروردگارشدی چون ز یزدان خبردار پس
  8. بخش ۱۹ - در صفت خاموشیبا دلی پرجوش وجانی پرخروش
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.