پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبل

به تاک این چنین گفت گل در جواب

که ای از تو غمگین دلان کامیاب

مرا خشمگین کرده بلبل چنین

چنین کرده بلبل مرا خشمگین

ندانی ز دستش دلم چون بود

ز دستش دل من پر از خون بود

ندیدم چو او درجهان بی ادب

ز رفتار وی ای عجب ای عجب

سخن های اوجمله چون و چراست

ز گفتار او بس تعجب مراست

بود جثه اش خورد وحرفش درشت

مرا حرف های درشتش بکشت

چو دیوانگان چون کند گفتگو

خود او می نداند چه می گوید او

عجب هرزه و یاوه گو گشته است

نگردد کس اینسان که او گشته است

من از دست اوتنگدل گشته ام

بسی ز آتشش مشتعل گشته ام

بهل تا رود در پی کار خود

کشد شرمساری ز کردار خود

کسی را ادب گر نکرد ام و اب

بهل تا کند روزگارش ادب

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۲۶ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
  2. بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبلبه گل گفت تاک ای گل نازنین
  3. بخش ۲۸ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک روی چمن
  4. بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل رابگفتا به گل تاک از روی مهر
  5. بخش ۳۰ - حکایتشبی یاد دارم که پروانه ای
  6. بخش ۳۱ - حکایتجوانی که بود از می جهل مست
  7. بخش ۳۲ - مناجات کردن گلز بس گل ز بلبل بد اندوهناک
  8. بخش ۳۳ - آمدن گلچین به باغ و چیدن گل و بردن او راسحر پیشتر ز انکه از کوهسار
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.