پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل را

بگفتا به گل تاک از روی مهر

که ای عنبرین بوی پاکیزه چهر

صحیح است فرمایشاتت تمام

ولی چند پندی شنو از غلام

سفر قطعه ای گشته است از سقر

سقر هست یک نقطه بیش از سفر

براه سفر هر طرف رهزنی است

به هر گوشه در راه اهریمنی است

سفر زحمت و رنجها آورد

اگر چه ثمر گنجها آورد

خوش آن کس که درکنج عزلت خزید

دل از گنج عزت ز همت برید

خطرهای بسیار دارد سفر

بباید نمودن حذر ازخطر

دگر اینکه بلبل بمیرد ز غم

خدا نیست راضی به ظلم و ستم

خدا دیر گیر است وبس سخت گیر

ز هر نیک وبدعالم است و خبیر

کن اندیشه ای گل ز پروردگار

مشوغافل از کیفر روزگار

بگوچون کنی این مکافات را

کنی رو چه سان ازخود آفات را

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۳۱ - حکایتجوانی که بود از می جهل مست
  2. بخش ۳۲ - مناجات کردن گلز بس گل ز بلبل بد اندوهناک
  3. بخش ۳۳ - آمدن گلچین به باغ و چیدن گل و بردن او راسحر پیشتر ز انکه از کوهسار
  4. بخش ۳۴ - رفتن گل از باغ واندوه ریاحینچو گل رفت از باغ گل های باغ
  5. بخش ۳۵ - هلاک شدن بلبل از رفتن گلچوگل رفت از صحن گلشن برون
  6. بخش ۳۶ - در صفت باری تعالی جل جلالهمرا حیرت از عشق بلبل بود
  7. بخش ۳۷ - در صیدشدن فاختهبه مظلوم ظلمی که ظالم کند
  8. بخش ۳۸ - درمکافاتیکی خواست کز گل بگیرد گلاب
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.