پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۳۳ - آمدن گلچین به باغ و چیدن گل و بردن او را

سحر پیشتر ز انکه از کوهسار

شود چهر مهر منیر آشکار

به تخت زمرد گل اندرفراغ

که ناگاه گلچین درآمد به باغ

به گل چیدن افتاد از هر کنار

نپرداخت بر حال زار هزار

که بیچاره خواهد شد اندوهناک

شود آخر از غصه وغم هلاک

همی پر زگل کرد جیب وکنار

همی آفت گل شد از هر کنار

سرانگشت هر دم که بر گل زدی

تو گفتی که تیری به بلبل زدی

نه اوزخم می زد همی بر هزار

که خودزخمها خوردی از نوک خار

نمی بودش از حال بلبل خبر

نمی کرد ز آه دل او حذر

چو غارتگران غارت گل نمود

نه رحمی به گل نه به بلبل نمود

بدانگونه خالی شد ازگل چمن

که ازعشق جانان تن من زمن

غرض گل ز رفتن به مطلب رسید

کس از درگه حق نشد ناامید

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۳۵ - هلاک شدن بلبل از رفتن گلچوگل رفت از صحن گلشن برون
  2. بخش ۳۶ - در صفت باری تعالی جل جلالهمرا حیرت از عشق بلبل بود
  3. بخش ۳۷ - در صیدشدن فاختهبه مظلوم ظلمی که ظالم کند
  4. بخش ۳۸ - درمکافاتیکی خواست کز گل بگیرد گلاب
  5. بخش ۳۹ - مناجاتخدایا بزرگی تو داری و بس
  6. بخش ۴۰ - طلب آمرزش از درگاه الهیالهی به حق نبی و ولی
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.