پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۳۲ - مناجات کردن گل

ز بس گل ز بلبل بد اندوهناک

طلب کرد حاجت ز یزدان پاک

به درگاه ایزد همی رو نمود

طلب ارزوی دل از او نمود

همی گفت ای کردگار قدیر

که از حاجت بندگانی خبیر

تو دانی چه با جان من کرده اند

نه خوارم همی درچمن کرده اند

مرا ز این گلستان نجاتی بده

به آزادی من براتی بده

ترحم به حال من خسته کن

ز قیدگلستان مرا رسته کن

وسیع است ملک تو ای دادگر

ده ازگلشنم جا به جای دگر

به جای دیگر ساز آبشخورم

چرا درچمن مانم وغم خورم

مرا از چمن یارب آواره کن

به درد دل خسته ام چاره کن

توای کردگار خبیر بصیر

هم از فاخته داد من را بگیر

بکن تیری از غیب او را نصیب

اجب سؤلنا یا اله المجیب

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۳۴ - رفتن گل از باغ واندوه ریاحینچو گل رفت از باغ گل های باغ
  2. بخش ۳۵ - هلاک شدن بلبل از رفتن گلچوگل رفت از صحن گلشن برون
  3. بخش ۳۶ - در صفت باری تعالی جل جلالهمرا حیرت از عشق بلبل بود
  4. بخش ۳۷ - در صیدشدن فاختهبه مظلوم ظلمی که ظالم کند
  5. بخش ۳۸ - درمکافاتیکی خواست کز گل بگیرد گلاب
  6. بخش ۳۹ - مناجاتخدایا بزرگی تو داری و بس
  7. بخش ۴۰ - طلب آمرزش از درگاه الهیالهی به حق نبی و ولی
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.