پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۳۷ - در صیدشدن فاخته

به مظلوم ظلمی که ظالم کند

کجا خودبردجان وسالم کند

چو بلبل هلاک ازغم یار گشت

ببین تا که بر فاخته چون گذشت

به ناگاه صیادی آمد به باغ

زهرسو پی صیدی اندر سراغ

بیفتاد چشمش چو برفاخته

که بر سرو بنشسته خود ساخته

کمین کرد و او را بشد روبرو

بینداخت از دور تیری بر او

چو آن تیر آمد برفاخته

سپر شد به پیشش سرفاخته

نگون گشت ناگه ز بالای سرو

بیفتاد و جان داد بر پای سرو

ببین فاخته ز آه بلبل چه دید

ز بس آتشین آه از دل کشید

ز آه دلخسته باید حذر

که بر آسمان می رساند شرر

کس از راه دل آتش افروزدا

دل سنگ خارا از او سوزدا

به در می رود تیر آه از فلک

چون سوزن که بیرون رود از قدک

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۳۹ - مناجاتخدایا بزرگی تو داری و بس
  2. بخش ۴۰ - طلب آمرزش از درگاه الهیالهی به حق نبی و ولی
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.