پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۳۹ - مناجات

خدایا بزرگی تو داری و بس

نباشد به غیر از تو کس دادرس

شریکی تو را نیست درکارها

به یکتائیت دارم اقرارها

کنی ابر را بر چمن آبیار

دوباره خزان را کنی نوبهار

برآری ز گل گل ز گل رنگ و بو

به بلبل دهی عشق از حسن او

دهی پشه را بر سرپیل زور

کنی شیر را عاجز از دست مور

ز یک قطره آب منی پروری

بتی گلرخ وبدهیش دلبری

توئی درهمه جا به هر کس عیان

ولی لایرائی ولی لامکان

چه قدرت بودبا خیال وخرد

که آن یا که این ره بسویت برد

توئی آفریننده این وآن

شتر را توئی صاحب وساربان

توگفتی بگوآنچه من گفته ام

ندانم چه میگویم آشفته ام

غرض اینکه درجمع وخرج جهان

تویی باقی و بس نه این و نه آن

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.