پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۲۸ - جواب گل به تاک

بگفتا گل ای تاک روی چمن

سیه گشته در پیش چشمان من

دلم بسکه سیر از گلستان شده است

گلستان به پیشم چو زندان شده است

برآنم که بیرون روم از چمن

خوش است ار نباشم در این انجمن

ز سیاره بدهد منجم خبر

نه از ثابت آن اختران دیگر

شنیدم که فرموده پندی حکیم

که شادان بود روح او در نعیم

به هر جا که گشتی بر خلق خوار

به عزم سفر خیز وبربندبار

درخت ار نمی داشت یک جا مقر

کی ازاره وتیشه بودش خطر

وگر آب می بود جاری به جو

نمی شد بدوگنده از رنگ و بو

چرا رنگ وبو راکنم گند و زشت

شوم از چه دوزخ که هستم بهشت

بهل تا ز گلزار بیرون روم

ازین بیشتر از چه دل خون شوم

بلی در دیاری که کس گشت خوار

همان به که بیرون رود زآن دیار

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۳۰ - حکایتشبی یاد دارم که پروانه ای
  2. بخش ۳۱ - حکایتجوانی که بود از می جهل مست
  3. بخش ۳۲ - مناجات کردن گلز بس گل ز بلبل بد اندوهناک
  4. بخش ۳۳ - آمدن گلچین به باغ و چیدن گل و بردن او راسحر پیشتر ز انکه از کوهسار
  5. بخش ۳۴ - رفتن گل از باغ واندوه ریاحینچو گل رفت از باغ گل های باغ
  6. بخش ۳۵ - هلاک شدن بلبل از رفتن گلچوگل رفت از صحن گلشن برون
  7. بخش ۳۶ - در صفت باری تعالی جل جلالهمرا حیرت از عشق بلبل بود
  8. بخش ۳۷ - در صیدشدن فاختهبه مظلوم ظلمی که ظالم کند
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.