پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گل

به گل گفت تاک ای گل تازه رو

که شرمنده است از تو عنبر ز بو

چه رو داده است از چه ای در غضب

بفرما ز کار که ای در غضب

لباس غضب درتنت بهر چیست

کسی کو تو را خشمگین کرده کیست

بگوتا سرش را زتن برکنم

غلامی که داری به گلشن منم

تو امروز درنیکوئی شهره ای

به برج صفا خوشتر از زهره ای

بنفشه یکی از کنیزان توست

چه گویم ز سوسن که نیز آن توست

گل سنبل از توست در پیچ و تاب

مگر عرض او را ندادی جواب

گل آتشین آتش افروز توست

زآتش کنان شب و روز توست

به مسکینی افتاده نرگس از آن

که می خواست گردد تو را همعنان

ز رشک تو دارد به دل لاله داغ

تو را منکری نیست در راغ و باغ

تو سلطان گلهائی اندر چمن

اگر خدمتی هست فرما به من

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۲۵ - اظهار ارادت و اخلاص تاک به گلبه گل گفت تاک ای تو اندر چمن
  2. بخش ۲۶ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
  3. بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبلبه گل گفت تاک ای گل نازنین
  4. بخش ۲۸ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک روی چمن
  5. بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل رابگفتا به گل تاک از روی مهر
  6. بخش ۳۰ - حکایتشبی یاد دارم که پروانه ای
  7. بخش ۳۱ - حکایتجوانی که بود از می جهل مست
  8. بخش ۳۲ - مناجات کردن گلز بس گل ز بلبل بد اندوهناک
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.