پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۲۲ - دلداری دادن تاک بلبل را

به بلبل چنین پاسخ آمد ز تاک

که خود را مکن از غم دل هلاک

گلت را فرود آورم از غضب

کنم بخشش جرمت از او طلب

ولی گل دلش هست نازک بسی

ندارد بدان نازکی دل کسی

کنون چاره کار باید نمود

که گل آید ازخشم شاید فرود

چومی بینم این سان اسیر غمی

به حال توسوزد دل من همی

مکش آه وافغان از این بیشتر

که آهت زند بر رگم نیشتر

مخور غم شفیع گناهت شوم

به درماندگی ها پناهت شوم

چرا کس کند کاری از جاهلی

که باز آرد آخر پشیمان دلی

اگر کس کند حاجتی را روا

روا حاجتش را نماید خدا

وگر کس دلی را به دست آورد

به دست آنچه در دهر هست آورد

دل آزار کم شو گر اهل دلی

دلی را مرنجان اگر عاقلی

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبلبه تاک این چنین گفت گل در جواب
  2. بخش ۲۵ - اظهار ارادت و اخلاص تاک به گلبه گل گفت تاک ای تو اندر چمن
  3. بخش ۲۶ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
  4. بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبلبه گل گفت تاک ای گل نازنین
  5. بخش ۲۸ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک روی چمن
  6. بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل رابگفتا به گل تاک از روی مهر
  7. بخش ۳۰ - حکایتشبی یاد دارم که پروانه ای
  8. بخش ۳۱ - حکایتجوانی که بود از می جهل مست
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.