پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۲۱ - شفیع کردن بلبل تاک را نزد گل

به آه و فغان گفت بلبل به تاک

مشوازمن وکارم اندوهناک

به دردمن از لطف شو چاره جو

خود از غم هلاکم ملامت مگو

بر احوال من زار باید گریست

که دردمرا چاره جز مرگ نیست

مگو از چه گفتی چنین و چنان

کنون بین که می باشم آتش به جان

به تن گشته نشتر پرو بال من

دل سنگ سوزد براحوال من

چومی نی کس امروز برگشته بخت

به من کار گردیده بسیار سخت

بزرگی تو امروز در بوستان

بپرداز برحالت دوستان

بکن درد من را دوا از کرم

بکن حاجتم را روا از کرم

من ازجهل اگر کرده ام ابلهی

به اصلاح کارم مکن کوتهی

توباید شفیع گناهم شوی

به عفو گنه عذرخواهم شوی

گنه باشد از بنده عفو از اله

الهی بیامرز ازما گناه

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گلبه گل گفت تاک ای گل تازه رو
  2. بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبلبه تاک این چنین گفت گل در جواب
  3. بخش ۲۵ - اظهار ارادت و اخلاص تاک به گلبه گل گفت تاک ای تو اندر چمن
  4. بخش ۲۶ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
  5. بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبلبه گل گفت تاک ای گل نازنین
  6. بخش ۲۸ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک روی چمن
  7. بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل رابگفتا به گل تاک از روی مهر
  8. بخش ۳۰ - حکایتشبی یاد دارم که پروانه ای
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.