پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبل

به بلبل نصیحت کنان گفت تاک

که گشتم ز کار تو اندوهناک

صفای گلستان ما ازگل است

گلستان ما را بها از گل است

گل امروز زیب گلستان بود

گل ار نیست عیب گلستان بود

چرا فاخته زد چنین گول تو

چرا اندر این راه شد غول تو

بود فاخته از دل ودیده کور

نمی باشد او را شعیری شعور

نمی بیند او سرو خود را به باغ

که کو کو همی می زند در سراغ

تو گر عاشقی کور شو ازنظر

توگرعاشقی لال می باش و کر

تو گرعاشقی محو دیدار باش

توگر عاشقی نقش دیوار باش

ندانسته ای این که هر بی ادب

رسد هر دم از درد جانش به لب

چرا بی ادب باشی و یاوه گو

فضولی نمائی چرا پیش او

توکردی به گل از چه چون وچرا

کنون من چه گویم در این ماجرا

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۲۲ - دلداری دادن تاک بلبل رابه بلبل چنین پاسخ آمد ز تاک
  2. بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گلبه گل گفت تاک ای گل تازه رو
  3. بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبلبه تاک این چنین گفت گل در جواب
  4. بخش ۲۵ - اظهار ارادت و اخلاص تاک به گلبه گل گفت تاک ای تو اندر چمن
  5. بخش ۲۶ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
  6. بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبلبه گل گفت تاک ای گل نازنین
  7. بخش ۲۸ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک روی چمن
  8. بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل رابگفتا به گل تاک از روی مهر
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.