پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاک

چو بلبل ز تاک این تفقد بدید

یکی آه سرد از جگر برکشید

بگفتا که ای تاک والا تبار

که هستی ز جم در جهان یادگار

تو از دست پروردگان جمی

مرا زنده فرما که عیسی دمی

گل ازمن دلش سخت رنجیده است

که حق دارد و بد ز من دیده است

مرا فاخته داد ازکین فریب

شود تیری از غیب او را نصیب

هلاکم ز نادانی خویشتن

مبادا کسی درجهالت چومن

پشیمانم از گفتگوهای خود

بده دشنه تا خود برم نای خود

کن ای تاک فکری که گشتم هلاک

شوی چاره جو گر به دردم چه باک

دل گل ز گفتار من رنجه است

دل من هم ازغم در اشکنجه است

به درد من از مهر شو چاره جو

که تا بر سر التفات آید او

نخواهد کس ار درد وآزار خود

دلی را نرنجاند از کار خود

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۲۱ - شفیع کردن بلبل تاک را نزد گلبه آه و فغان گفت بلبل به تاک
  2. بخش ۲۲ - دلداری دادن تاک بلبل رابه بلبل چنین پاسخ آمد ز تاک
  3. بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گلبه گل گفت تاک ای گل تازه رو
  4. بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبلبه تاک این چنین گفت گل در جواب
  5. بخش ۲۵ - اظهار ارادت و اخلاص تاک به گلبه گل گفت تاک ای تو اندر چمن
  6. بخش ۲۶ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
  7. بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبلبه گل گفت تاک ای گل نازنین
  8. بخش ۲۸ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک روی چمن
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.