پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۲۶ - جواب گل به تاک

بگفتا گل ای تاک نیکو سرشت

که هرجا توئی باشد آنجا بهشت

توئی مصلح وخیرخواه همه

به درماندگی ها پناه همه

شفاعت زبلبل کنی پیش من

نداری خبر از دل ریش من

به زخم دلم ار نهی مرهمی

چرا بر غمم می گذاری غمی

دلم تنگ تر گشته از چشم مور

عجب کاندرو خفته یک شهر شور

توگوئی که بلبل بود یاوه گو

گرفتم که بگذشتم از جرم او

ولی با غم دل بگو چون کنم

پس آن به که رو سوی هامون کنم

به جان تو بیرون روم از چمن

چمن را چه باک ار ندارد چومن

به فرمایش بلبل وقول او

روم پیش مستان پر هادی وهو

که تا آن مرا بوسد این بویدم

به بلبل بگو آید و جویدم

به حرف بد از دل گریزد قرار

پس از حرف بدگو بباید فرار

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۲۸ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک روی چمن
  2. بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل رابگفتا به گل تاک از روی مهر
  3. بخش ۳۰ - حکایتشبی یاد دارم که پروانه ای
  4. بخش ۳۱ - حکایتجوانی که بود از می جهل مست
  5. بخش ۳۲ - مناجات کردن گلز بس گل ز بلبل بد اندوهناک
  6. بخش ۳۳ - آمدن گلچین به باغ و چیدن گل و بردن او راسحر پیشتر ز انکه از کوهسار
  7. بخش ۳۴ - رفتن گل از باغ واندوه ریاحینچو گل رفت از باغ گل های باغ
  8. بخش ۳۵ - هلاک شدن بلبل از رفتن گلچوگل رفت از صحن گلشن برون
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.