پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

یک شبه وصل تو ز صد جان بهست

ناز تو از ملک خراسان بهست

بوسی از آن لعل شکر بار تو

گر بدهی بی جگر از جان بهست

عقل من اندر خم زلف تو به

گوی هم اندر خم چوگان بهست

چون نبود درد تو درمان پذیر

درد تو صد بار ز درمان بهست

از تو غم ارزان شده در عهد تو

آنچه همه کس خورد ارزان بهست

گرچه مجیر از تو به جان غم خرید

نیست پشیمان که هنوز آن بهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱دلم عشق ترا چون جان نهان داشت
  2. شمارهٔ ۱۲دل سپر بفگند چون درد ترا درمان نداشت
  3. شمارهٔ ۱۳با غمت دل زحمت جان بر نتافت
  4. شمارهٔ ۱۴به دلی وصل تو در نتوان یافت
  5. شمارهٔ ۱۵کس درین دوران وفاداری نیافت
  6. شمارهٔ ۱۶دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
  7. شمارهٔ ۱۷زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت
  8. شمارهٔ ۱۸آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.