پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

دلم عشق ترا چون جان نهان داشت

مسوز آن دل که عشقت را چو جان داشت

به چشمم عشق تو خوش لقمه ای بود

چو خوردم استخوان اندر میان داشت

زبانم سوخت چون نام غمت برد

تو گفتی نامش آتش در دهان داشت

ترا دل چرب مرغی دید و نشنید

که غم بر شاخ مرغت آشیان داشت

نهادم نام عشقت سود دارو

ولی ناخورده جانم را زیان داشت

چه گویم خشک جانی رفت از آنکس

که در عالم ز خشک و تر همان داشت

مجیر از غمزه شوخت بدان جست

که خون آلوده تیری در کمان داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳با غمت دل زحمت جان بر نتافت
  2. شمارهٔ ۱۴به دلی وصل تو در نتوان یافت
  3. شمارهٔ ۱۵کس درین دوران وفاداری نیافت
  4. شمارهٔ ۱۶دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
  5. شمارهٔ ۱۷زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت
  6. شمارهٔ ۱۸آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟
  7. شمارهٔ ۱۹ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویت
  8. شمارهٔ ۲۰غمی دارم که هرگز کم نگردد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.