پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

غمی دارم که هرگز کم نگردد

دلی داری که گرد غم نگردد

به جان زخم ترا مرهم که باید؟

اگر هم زخم تو مرهم نگردد

هنوز آن دل بود در دام عالم

که او با درد تو همدم نگردد

ز لب صفرای من بشکن میندیش

که سور هیچ کس ماتم نگردد

چنانسازی به مویی کار صد دل

که از حسن تو مویی کم نگردد

جفا کن گر کنی کاری که امروز

وفا در خطه عالم نگردد

مجیر از هیچ کس خرم نگشته است

تو خوش بنشین که از تو هم نگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲به سر تو که دل تو سر انصاف ندارد
  2. شمارهٔ ۲۳گیتی سر نوبهار دارد
  3. شمارهٔ ۲۴با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
  4. شمارهٔ ۲۵رخ تو قهر قمر خواهد کرد
  5. شمارهٔ ۲۶دلی که درد تو ارزد دوا نمی‌ارزد
  6. شمارهٔ ۲۷رخت عاشقان را نظر می‌پذیرد
  7. شمارهٔ ۲۸دل سوختست چون به وصالت نمی رسد
  8. شمارهٔ ۲۹با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسد
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.