پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

رخت عاشقان را نظر می‌پذیرد

لبت خستگان را شکر می‌پذیرد

فلک را شکرخنده می‌آید آنجا

که پروانه را شمع پر می‌پذیرد

ز آه دلم هر شبی خاک کویت

جهان را نسیم سحر می‌پذیرد

به دل مهر بپذیر کاین مایه دانی

که سنگ سیه نقش زر می‌پذیرد

گرفتم رسد هرچه پذرفتی از من

مرا تا رسیدن که درمی‌پذیرد؟

به غم می‌دهم جان پاک از دل خویش

اگر جان ز من بی‌جگر می‌پذیرد

مجیر ارچه زد پشت پایی جهان را

به منت ز تو دردسر می‌پذیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسد
  2. شمارهٔ ۳۰عقل من در عشق خواری می کشد
  3. شمارهٔ ۳۱مگذار که عشقت را هر مختصر اندیشد
  4. شمارهٔ ۳۲مهر تو هرگز ز جانم نگسلد
  5. شمارهٔ ۳۳ز عالم دلربایی بر نیامد
  6. شمارهٔ ۳۴خوش است حسن تو تا دل ز یار بستاند
  7. شمارهٔ ۳۵جانا خبر وصل تو زی ما که رساند؟
  8. شمارهٔ ۳۶با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.