پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟

در همه روی زمین بسته گشایی نماند

بر چمن روزگار پی چه نهم کاندرو

نوش نهالی نرست مهر گیایی نماند

قافله خرمی زان سوی عالم گذشت

وز پی واماندگان بانگ درایی نماند

دل طلب یار کرد باز بترکش گرفت

دید که در هیچ کس هیچ وفایی نماند

بر سر کوی جهان انس مگیر ای مجیر!

کز همه دل خستگان جنس تو جایی نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸باد چون طره آن جان جهان درشکند
  2. شمارهٔ ۳۹تا لاله ز شوخی به جهان شور در افگند
  3. شمارهٔ ۴۰جز رگ جان عشق تو دگر چه گشاید؟
  4. شمارهٔ ۴۱گلی کو کزو زخم خاری نیاید؟
  5. شمارهٔ ۴۲نیک بدعهد گشت یار این بار
  6. شمارهٔ ۴۳هر دم به بند زلف شکاری دگر مگیر
  7. شمارهٔ ۴۴دوش دلبند من آن مهر گسل
  8. شمارهٔ ۴۵شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.