پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

دوش دلبند من آن مهر گسل

آنکه زو ماه به خوبی است خجل

مست و مدهوش در آمد در شهر

شهر را ولوله زو شد حاصل

شمع در پیش و جهانی زن و مرد

شده نظاره آن شمع چگل

دست شنگانه بر آورده ز چاک

پای مستانه فرو برده به گل

به یکی شب که ازین شکل برفت

در همه شهر نه جان ماند و نه دل

گر شبی دیگر ازین دست کند

ما و فریاد و در شاه قزل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶مگذار تا توانی کز غم فغان برآرم
  2. شمارهٔ ۴۷نصیحت می‌کنم دل را که دامن درکش از یارم
  3. شمارهٔ ۴۸باز ناز ماه‌رویی می‌برم
  4. شمارهٔ ۴۹شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
  5. شمارهٔ ۵۰گر ترا راحت جان می گویم
  6. شمارهٔ ۵۱می درفگن به جام که مست شبانه‌ایم
  7. شمارهٔ ۵۲فراقت نیش غم ما را چنان در جان شکست ای جان
  8. شمارهٔ ۵۳از زلف سر شکسته یکی حلقه در شکن
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.