پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

مگذار تا توانی کز غم فغان برآرم

ترسم کز آتش دل دود از جهان برآرم

آبی بر آتشم زن ورنه به آه سینه

بس گرد فتنه هر شب کز آسمان برآرم

عمرم به وصل بستان کاین دولتم نباشد

کز جیب عشق سودی بی صد زیان برآرم

جان خواستی غمت را گو پای بر کران نه

تا من به جان سپردن دست از میان برآرم

از روز رفته بگذر کاکنون به شحنه غم

دل می دهم به رشوت تا کار جهان برآرم

افغان من به بوسی در لب شکن که گردون

با فتنه سر در آرد گر من فغان برآرم

گفتی مجیر ازین در کی باز گردد آخر

آنگه که پای دل را زان آستان برآرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸باز ناز ماه‌رویی می‌برم
  2. شمارهٔ ۴۹شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
  3. شمارهٔ ۵۰گر ترا راحت جان می گویم
  4. شمارهٔ ۵۱می درفگن به جام که مست شبانه‌ایم
  5. شمارهٔ ۵۲فراقت نیش غم ما را چنان در جان شکست ای جان
  6. شمارهٔ ۵۳از زلف سر شکسته یکی حلقه در شکن
  7. شمارهٔ ۵۴گفتم ای ترک نظر سوی من غمگین کن
  8. شمارهٔ ۵۵ناوک مینداز ای صنم از غمزه بر من بیش ازین
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.