پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

می درفگن به جام که مست شبانه‌ایم

ما را سه‌گانه ده که درین ره یگانه‌ایم

زان جام آبگینه به رغم زمانه زود

آبی بده که تشنه به خون زمانه‌ایم

از زلف و خال، دانه و دامی بساز از آنک

ما صید عالم از پی این دام و دانه‌ایم

ار نقل و شمع نیست ز لب نقل ما بساز

ما خود چو شمع از آتش دل در میانه‌ایم

از مدح شاه و جام می لعل چاره نیست

تا پای بست گردش این جام خانه‌ایم

شه‌زاده پهلوان که همی‌گویدش جهان

مقصود کاینات تویی ما بهانه‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳از زلف سر شکسته یکی حلقه در شکن
  2. شمارهٔ ۵۴گفتم ای ترک نظر سوی من غمگین کن
  3. شمارهٔ ۵۵ناوک مینداز ای صنم از غمزه بر من بیش ازین
  4. شمارهٔ ۵۶داد دلم به دست غم طره دلربای تو
  5. شمارهٔ ۵۷بی تو مرا یار کیست؟ جان ستم سوخته
  6. شمارهٔ ۵۸مکن ای دوست دوای من دلریش بده
  7. شمارهٔ ۵۹ای گرد صبح صادق از مشگ وام کرده
  8. شمارهٔ ۶۰ای عارض چون روزت روزم به شب آورده
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.