پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

داد دلم به دست غم طره دلربای تو

برد به عرض بوسه جان عارض جانفزای تو

گر دل و جان ز دست شد غم نخورم برای خود

زانکه چه جان چه خاک ره گر نبود برای تو

دل که بود که دم زند تا ندهد مراد تو؟

جان که بود که جان کند تا نبود رضای تو؟

گر تو بدان خوشی که من بی تو ز تو جفا برم

خوش بنشین که کرده ام حرز دل از جفای تو

سوخته دل مکن مرا بو که به تو سزا شوم

زانکه نباشد ای صنم سوخته دل سزای تو

هر چه توانی از بدی گر بکنی به جای من

آن نه منم که بد کنم تا بزیم به جای تو

گر ز تو لاف زد مجیر از سر خشم در گذر

به که ز تو به نیک و بد لاف زند گدای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸مکن ای دوست دوای من دلریش بده
  2. شمارهٔ ۵۹ای گرد صبح صادق از مشگ وام کرده
  3. شمارهٔ ۶۰ای عارض چون روزت روزم به شب آورده
  4. شمارهٔ ۶۱از غمزه صد تیر جفا بر جان ما انداختی
  5. شمارهٔ ۶۲زین بیش دل دزدی مکن کز دل جهان پرداختی
  6. شمارهٔ ۶۳پرده از لعل بر شکر بستی
  7. شمارهٔ ۶۴گر ز چشم من خیالت یک زمان برخاستی
  8. شمارهٔ ۶۵چه بد کردم که پیمانم شکستی‌؟
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.