پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

پرده از لعل بر شکر بستی

چنبر از مشگ بر قمر بستی

هر کرا خون به غمزه بگشادی

رگ جانش به گلشکر بستی

موی کردی مرا ز عشق و چو مور

از پی خون من کمر بستی

تا نیاید خیال وصل به شب

ره خوابم به غمزه بر بستی

چون شکستی ز غم در دل من

در باغ وصال در بستی

کارگر نیست ناوک سحرم

که ره ناوک سحر بستی

گره جان کنون گشاد مجیر

که تو همت به وصل در بستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵چه بد کردم که پیمانم شکستی‌؟
  2. شمارهٔ ۶۶دریغا قصه دردت چنین مشکل نبایستی
  3. شمارهٔ ۶۷گر چشم شوخ تو ز جفا خفته نیستی
  4. شمارهٔ ۶۸باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی
  5. شمارهٔ ۶۹مرا فرسوده غم چند داری؟
  6. شمارهٔ ۷۰چون تو از غم ندیده ای خواری
  7. شمارهٔ ۷۱گره مشگ بر سمن چه زنی؟
  8. شمارهٔ ۷۲حسن او بار دگر می بینی
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.