پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی

بنیاد عمر ما را یکباره بر فگندی

بر می ز پر طوطی مهری دگر نهادی

بر گل ز طوق قمری بندی دگر فگندی

گفتم که تابد از تو خورشید وصل بر من

خود بر چنین سخنها کم سایه بر فگندی

گفتی که خاک من شو تا آب روی بینی

گشتم ولی چو خاکم بیرون در فگندی

تر بود چشم من خود از بهر خشک جانی

تو آمدی و آتش در خشک و تر فگندی

یک روزه وصل جستم گفتی سرش ندارم

زانم خجل که خود را در دردسر فگندی

هر شب مجیر بی تو زان با جگر خورد خون

کورا به وعده کژ خون در جگر فگندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰چون تو از غم ندیده ای خواری
  2. شمارهٔ ۷۱گره مشگ بر سمن چه زنی؟
  3. شمارهٔ ۷۲حسن او بار دگر می بینی
  4. شمارهٔ ۷۳ای به حسن آفت جهان که تویی
  5. شمارهٔ ۷۴گر تو آنجا که تویی انده ما داشتیی
  6. شمارهٔ ۷۵می دان که باز راه ستم بر گرفته ای
  7. شمارهٔ ۷۶تا بسته بند زلف پریشان گشاده ای
  8. شمارهٔ ۷۷انصاف داده‌ام که به خوبی یگانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.