پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

ای گرد صبح صادق از مشگ وام کرده

روی چو آفتابت صد صبح شام کرده

خون حرام ما را کرده حلال بر خود

وصل حلال خود را بر ما حرام کرده

بسته کمر چو جوزا یعنی غلام خاصم

وانگه به شوخ چشمی مه را غلام کرده

صد کار بوده بر هم غم را ز ناتمامی

چشمت به چشم زخمی هر صد تمام کرده

جور تو دیده گردون وانگه ترا و ما را

دلبر لقب نهاده دلخسته نام کرده

از بهر آنک هر شب مه را همین تقاضا

صد بوسه از لبانت بی وعده وام کرده

گویی مجیر بیند یک شب ز روی مستی

تو سوی وی گذشته بر وی سلام کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱از غمزه صد تیر جفا بر جان ما انداختی
  2. شمارهٔ ۶۲زین بیش دل دزدی مکن کز دل جهان پرداختی
  3. شمارهٔ ۶۳پرده از لعل بر شکر بستی
  4. شمارهٔ ۶۴گر ز چشم من خیالت یک زمان برخاستی
  5. شمارهٔ ۶۵چه بد کردم که پیمانم شکستی‌؟
  6. شمارهٔ ۶۶دریغا قصه دردت چنین مشکل نبایستی
  7. شمارهٔ ۶۷گر چشم شوخ تو ز جفا خفته نیستی
  8. شمارهٔ ۶۸باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.