پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

از غمزه صد تیر جفا بر جان ما انداختی

دل با تو روزی دم نزد کاخر چرا انداختی

بردی سر از خط رضا دادی به خصم آب وفا

چون خاک، پیمان مرا در زیر پا انداختی

در کوی تو کردم وطن دل بر وفا لب بر سخن

تو رفتی اندر روی من سنگ جفا انداختی

بر من ز چشم مست تو انداخت ناوک شست تو

دل اه نکرد از دست تو بگذاشت تا انداختی

در کف گرفتی مهر و کین این خار بود آن یاسمین

آن، خصم را دادی و این در چشم ما انداختی

تا با مجیر از تست غم جز با وفا نگشاد دم

تو شوخ چشم اول قدم شاخ وفا انداختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳پرده از لعل بر شکر بستی
  2. شمارهٔ ۶۴گر ز چشم من خیالت یک زمان برخاستی
  3. شمارهٔ ۶۵چه بد کردم که پیمانم شکستی‌؟
  4. شمارهٔ ۶۶دریغا قصه دردت چنین مشکل نبایستی
  5. شمارهٔ ۶۷گر چشم شوخ تو ز جفا خفته نیستی
  6. شمارهٔ ۶۸باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی
  7. شمارهٔ ۶۹مرا فرسوده غم چند داری؟
  8. شمارهٔ ۷۰چون تو از غم ندیده ای خواری
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.