پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام

مرغ جان را گه سودای تو پر سوخته ام

تو چه دانی که من از دست شکر خنده تو؟

چند بر مجمر غم همچو شکر سوخته ام؟

ای بسا روز که من پیش خیال تو چو شمع

تا به شب مرده و شب تا به سحر سوخته ام

زان مفرح که به دل سوختگان از تو رسد

شربتی ده به من آخر که جگر سوخته ام

مرغ عشق تو منم زانکه در آتشگه غم

بهتر آن روز شمردم که بتر سوخته ام

قدر سوز تو چه دانند ازین مشتی خام؟

هم مرا سوز که صد بار دگر سوخته ام

ور نه هر لحظه مجیر از غمت این خواهد گفت

شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷نصیحت می‌کنم دل را که دامن درکش از یارم
  2. شمارهٔ ۴۸باز ناز ماه‌رویی می‌برم
  3. شمارهٔ ۴۹شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
  4. شمارهٔ ۵۰گر ترا راحت جان می گویم
  5. شمارهٔ ۵۱می درفگن به جام که مست شبانه‌ایم
  6. شمارهٔ ۵۲فراقت نیش غم ما را چنان در جان شکست ای جان
  7. شمارهٔ ۵۳از زلف سر شکسته یکی حلقه در شکن
  8. شمارهٔ ۵۴گفتم ای ترک نظر سوی من غمگین کن
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.