پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

نصیحت می‌کنم دل را که دامن درکش از یارم

چو با دل بر نمی‌آیم به رنج دل سزاوارم

اگر معزولم از وصلش ندارم غم بحمدالله

که در دیوان هجرانش منم تنها که بر کارم

من از وی بر خورم گویی کس این هرگز نیندیشد

دلش بر من ببخشاید من این هرگز نپندارم

دلم خون گشت و در عالم ز حالم کس نمی داند

که من بی آن دل و دیده دل از دیده همی بارم

لبی کان جان بیفزاید ازو جویم که او دارد

دلی کاو خون جان ریزد ز من خواهد که من دارم

درین محنت که من هستم اگر عمرم به پای آرد

نیم آنکس که تا باشم جز او یاری به دست آرم

ز درد آن لب جانبخش جانی دارم اندر لب

چو گوید کای مجیر! آن جان بده در حال بسپارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
  2. شمارهٔ ۵۰گر ترا راحت جان می گویم
  3. شمارهٔ ۵۱می درفگن به جام که مست شبانه‌ایم
  4. شمارهٔ ۵۲فراقت نیش غم ما را چنان در جان شکست ای جان
  5. شمارهٔ ۵۳از زلف سر شکسته یکی حلقه در شکن
  6. شمارهٔ ۵۴گفتم ای ترک نظر سوی من غمگین کن
  7. شمارهٔ ۵۵ناوک مینداز ای صنم از غمزه بر من بیش ازین
  8. شمارهٔ ۵۶داد دلم به دست غم طره دلربای تو
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.