پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

هر دم به بند زلف شکاری دگر مگیر

وحشی مباش با من و وحشت ز سر مگیر

دل گر نبود خاک تو بی سایه تو سوخت

جان خاک تست از سر او سایه بر مگیر

گفتی که زر چه جای زرست ای بهانه جوی؟

رنگ رخم ببین و بهانه به زر مگیر

صد دل به غمزه بشکن و روی از وفا متاب

بوسی ز لعل کم کن و تنگی شکر مگیر

آخر نه در غم تو شبی روز کرده ایم

طوفان آب دیده و آه سحر مگیر

هر چند صید ما نه سزاوار دام تست

ما را بریز خون و جز از ما دگر مگیر

گر بر درت مجیر ز مستی شبی گذشت

مدهوش عشق تست بر او این قدر مگیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام
  2. شمارهٔ ۴۶مگذار تا توانی کز غم فغان برآرم
  3. شمارهٔ ۴۷نصیحت می‌کنم دل را که دامن درکش از یارم
  4. شمارهٔ ۴۸باز ناز ماه‌رویی می‌برم
  5. شمارهٔ ۴۹شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
  6. شمارهٔ ۵۰گر ترا راحت جان می گویم
  7. شمارهٔ ۵۱می درفگن به جام که مست شبانه‌ایم
  8. شمارهٔ ۵۲فراقت نیش غم ما را چنان در جان شکست ای جان
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.