پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

گلی کو کزو زخم خاری نیاید؟

میی کو کزان می خماری نیاید؟

ز پشت جهان هر نفس عاشقان را

غم آید ولی غمگساری نیاید

ازین رهروان گر بسی بر شماری

از آن حاصل الا شماری نیاید

مگر کار اهل عدم دارد ار نه

ازین جمع نا اهل کاری نیاید

اگر سقف گردون به صد پاره گردد

بجز بر سر سوگواری نیاید

کسی کز میان جهان بر سر آمد

ز دریای غم بر کناری نیاید

مجیر از تو کار جهان به نگردد

که از سبزه تر بهاری نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳هر دم به بند زلف شکاری دگر مگیر
  2. شمارهٔ ۴۴دوش دلبند من آن مهر گسل
  3. شمارهٔ ۴۵شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام
  4. شمارهٔ ۴۶مگذار تا توانی کز غم فغان برآرم
  5. شمارهٔ ۴۷نصیحت می‌کنم دل را که دامن درکش از یارم
  6. شمارهٔ ۴۸باز ناز ماه‌رویی می‌برم
  7. شمارهٔ ۴۹شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
  8. شمارهٔ ۵۰گر ترا راحت جان می گویم
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.