پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

تا لاله ز شوخی به جهان شور در افگند

از پرده بسی خسته دلان را بدر افگند

زلف و رخ معشوقه ما دید بعینه

هر دیده که بر لاله سحرگه نظر افگند

هر خون که جهان خورد از آزرده دلان پار

امسال زمین از جگر خویش برافگند

خوش دل شده بود از مدد عمر که ناگه

بیم اجلش خون سیه در جگر افگند

آن روز که بشکفت ز یاقوت سپر ساخت

و آن شب که فرو ریخت ز عالم سپر افگند

مرغی است عجب لاله که بر شاخ زمانه

شب بال بر آورد و سحرگاه پر افگند

با لاله همی خواست مجیر اسب طرب تاخت

یک حادثه پیش آمد و صد دفع در افگند

سوسن به سحرگه به زبانی که ورا هست

از فتح شه اندر همه عالم خبر افگند

شه زاده محمد پسر اعظم اتابک

کاو سایه همه بر سر فتح و ظفر افگند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱گلی کو کزو زخم خاری نیاید؟
  2. شمارهٔ ۴۲نیک بدعهد گشت یار این بار
  3. شمارهٔ ۴۳هر دم به بند زلف شکاری دگر مگیر
  4. شمارهٔ ۴۴دوش دلبند من آن مهر گسل
  5. شمارهٔ ۴۵شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام
  6. شمارهٔ ۴۶مگذار تا توانی کز غم فغان برآرم
  7. شمارهٔ ۴۷نصیحت می‌کنم دل را که دامن درکش از یارم
  8. شمارهٔ ۴۸باز ناز ماه‌رویی می‌برم
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.