پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

بلبلان رخت به باغ افگندند

زاغ را بار سفر می بندند

دل لاله به عبیر آلودند

دهن باد به مشگ آگندند

باغ با باد صبا هم سخن است

چه سخن همدم و هم سوگندند

صبح و گل خنده‌زنانند به هم

هر دو بر کار جهان می خندند

سوگوارست بنفشه که هنوز

سوسن و یاسمن اندر بندند

تازه رویند ریاحین الحق

عاقلان جز که چنین نپسندند

تازه رویی به تا چند از غم

چون درین دایره روزی چندند

می شتابند وشاقان چمن

تا به سلطان جهان پیوندند

ارسلان آنکه دل و همت او

بیخ فتنه ز جهان بر کندند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹تا لاله ز شوخی به جهان شور در افگند
  2. شمارهٔ ۴۰جز رگ جان عشق تو دگر چه گشاید؟
  3. شمارهٔ ۴۱گلی کو کزو زخم خاری نیاید؟
  4. شمارهٔ ۴۲نیک بدعهد گشت یار این بار
  5. شمارهٔ ۴۳هر دم به بند زلف شکاری دگر مگیر
  6. شمارهٔ ۴۴دوش دلبند من آن مهر گسل
  7. شمارهٔ ۴۵شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام
  8. شمارهٔ ۴۶مگذار تا توانی کز غم فغان برآرم
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.