پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

مگذار که عشقت را هر مختصر اندیشد

یک گام نهد در ره صدبار براندیشد

جایی که ز مژگانت زوبین بلا بارد

عاشق نبود آنکس کانجا سپر اندیشد

دل وصلت لب جوید وانگاه ز جان ترسد

پروانه رخت بیند وانگه ز پر اندیشد

وصلت به تمنایی حاصل نشود کس را

کی طعم شکر یابد آنکو شکر اندیشد

جایی که سراندازی ای شمع نکورویان

سر سوخته به چون شمع آنکو ز سر اندیشد

در خون کشم آن دل را کو از سر نااهلی

جز پیش تو جان دادن چیزی دگر اندیشد

امید مجیر از تو بیش از نظری نبود

خود زهره نمی دارد کان یک نظر اندیشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳ز عالم دلربایی بر نیامد
  2. شمارهٔ ۳۴خوش است حسن تو تا دل ز یار بستاند
  3. شمارهٔ ۳۵جانا خبر وصل تو زی ما که رساند؟
  4. شمارهٔ ۳۶با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟
  5. شمارهٔ ۳۷بلبلان رخت به باغ افگندند
  6. شمارهٔ ۳۸باد چون طره آن جان جهان درشکند
  7. شمارهٔ ۳۹تا لاله ز شوخی به جهان شور در افگند
  8. شمارهٔ ۴۰جز رگ جان عشق تو دگر چه گشاید؟
همه‌ی غزلیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.